انواع استراتژی رسوخ در بازار، مزایا و معایب آنها

[ad_1]

شرکت‌ها به‌محض ورود در حیطه‌ی بازاری جدید، برای رسوخ در بازار تلاش می‌کنند. از اهداف اصلی استراتژی رسوخ در بازار می‌توان به‌ عرضه‌ی یک محصول تازه، ورود سریع به بازار و به‌دست‌آوردن سهمی به نسبت زیاد در بازار اشاره کرد. گاهی‌اوقات از رسوخ در بازار به‌عنوان اقدامی برای شناسایی میزان محبوبیت یک کالا در بازار استفاده می‌کنند.

تکنیک رسوخ در بازار معمولا بر استراتژی بازاریابی یک شرکت به طور کلی اثر نمی‌گذارد، اما همیشه زمینه‌ساز رشد و افزایش درآمدزایی می‌شود. شرکتی که می‌خواهد مفاهیم رسوخ در بازار را عملی کند، باید برای به‌چالش‌کشیدن رقبا و بالا‌بردن ارقام فروش، طرح‌ها و روش‌های خاصی را در‌نظر داشته باشد. بااین‌حال، این استراتژی خالی از عیب نیست و می‌تواند خطراتی را هم به‌همراه داشته باشد.

هرزمان که کسب‌وکاری اقدام به فروش کالاهای رایج در بازار می‌کند، تکنیک رسوخ در بازار به‌کار می‌آید. بازاریاب‌ها برای تعیین روش مناسب برای انجام این کار، باید رشد بازار یا افزایش دادهای شبکه‌ای مربوطه را در‌نظر بگیرند. به‌عبارت‌دیگر، شاید بازار اشباع‌شده یا گرفتار یک سناریوی رقابتی پُرتنش باشد یا شاید کالاها زمان جهش کوتاهی داشته باشند. با درنظر‌گرفتن این سناریوهای مختلف، بهترین استراتژی چیست؟ پاسخ این پرسش به انتخاب شما از میان انواع استراتژی‌های رسوخ بازار بستگی دارد، پس بیایید بدون اتلاف وقت، به‌معرفی برخی از آنها بپردازیم.



۱. تعدیل قیمت

استراتژی تعدیل قیمت یکی از پُرکاربردترین روش‌های رسوخ در بازار است. در این روش، قیمت یک محصول یا خدمت را باهدف افزایش فروش پایین می‌آورند. علاوه‌براین، تغییر قیمت یک محصول (افزایش یا کاهش آن) پس از بررسی محصولات رقبا، سناریوی دیگری برای تعدیل قیمت است. اما از این استراتژی بازاریابی، باید بسیار عاقلانه استفاده کرد، زیرا استفاده‌ی بیش‌ازحد از آن نتایج نامطلوبی خواهد داشت. همان‌طور که افزایش مداوم قیمت منجر به این باور در مشتریان می‌شود که محصولات گران برتر از محصولات دیگر هستند، کاهش مداوم قیمت نیز منجر به این باور می‌شود که کیفیت محصولات ارزان پایین است.

استراتژی رسوخ در بازار



۲. بالابردن تبلیغات

افزایش عمده‌ی تبلیغات یک محصول یا خدمت می‌تواند نتایج چشمگیری داشته باشد. برای مثال، تبلیغات می‌تواند ابزار قدرتمندی برای افزایش آگاهی از برند باشد. شرکت‌ها می‌توانند از کمپین‌های بلندمدت یا کوتاه‌مدت استفاده کنند که انتخاب هرکدام از آنها به نیازها و بودجه‌شان بستگی دارد. درهرصورت، نکته‌ی مهم در انتخاب کمپین این است که به‌خوبی برنامه‌ریزی شده باشد. در عصر امروز که رقابت‌ها‌‌ بی‌امان شده است، یک کمپین تبلیغاتی ضعیف به‌راحتی توسط رقبا از میدان خارج می‌شود.



۳. کانال‌های توزیع کالا

کانال های توزیع کالا - استراتژی رسوخ در بازار

استراتژی کانال‌های توزیع کالا یکی از سازنده‌ترین استراتژی‌های رسوخ در بازار است. این استراتژٰی معمولا شامل باز‌کردن کانال‌های جدید توزیع ازطریق تمرکز بر یک کانال توزیع خاص می‌شود. برای مثال، اگر کانال اصلی توزیع شما تک‌فروشی است، می‌توانید تک‌فروشی ازطریق بازاریابی آنلاین، بازاریابی ایمیلی و بازاریابی از راه‌دور را یاد‌بگیرید تا به کانال‌های جدیدی دست پیدا کنید. بازکردن کانال‌های جدید توزیع، مسیر را برای دستیابی به کانال‌های بیشتر هموار می‌کند و منجربه افزایش فضای حضور کالای شما در بازار و سودآوری کلی‌تان می‌شود.

۴. بهبود محصولات

درست است که برای جذب مشتریان باید کیفیت محصولات خود را بالا ببرید، اما گاهی‌اوقات اطلاع‌رسانی به مشتریان درباره‌ی استاندارد بهتر محصول شما در مقابل محصول رقبا می‌تواند ترفندی برای بالابردن فروش، بدون نیاز به بهبود اساسی کالا باشد. علت این است که بیشتر مصرف‌کنندگان صرفا به‌واسطه‌ی جذابیت یک کالا به خرید آن ترغیب می‌شوند و لزوما کیفیت آن را بررسی نمی‌کنند. بنابراین، تنها با اصلاحات جزئی یک کالا و بسته‌بندی آن می‌توانید بر میزان جذابیت کالا و درآمد فروش‌‌تان بیافزایید.



۵. بالا‌بردن میزان مصرف

یک روش مؤثر رسوخ در بازار، بالا‌بردن میزان مصرف کالاها یا خدمات است. اگر کمپینی تبلیغاتی در یک مکان خاص به‌نحو مؤثری به تبلیغات بپردازد، میزان مصرف کالای مدنظر صعود ناگهانی پیدا می‌کند و درنتیجه ارقام فروش بالا می‌رود و افزایش ارقام فروش به رسوخ بهتر در بازار کمک می‌کند.

۶. شناختن ریسک و رشد

شناختن ریسک و رشد - استراتژی رسوخ در بازار

برای بیشتر بازاریاب‌ها، عرضه‌ی یک محصول جدید راهی برای رشد است. این فکر فقط تاحدی درست است. درواقع، این کار ممکن است خطراتی را نیز داشته باشد. وقتی یک محصول جدید به بازار عرضه می‌شود، ریسک موفق‌نشدن آن وجود دارد، اما اگر عرضه‌ی محصول از کانال‌های مؤثر صورت گیرد و با یک فرآیند تحویل بی‌دردسر همراه باشد، می‌تواند انتظارات فروشنده را برآورده کند. ورود به بخش جدیدی از بازار نیز می‌تواند پرخطر باشد. بنابراین، شناختن بازار و محصول خودتان به‌منظور موفقیت و برآوردن انتظارات، قطعا ضروری‌ است. یک راه مؤثر برای رسیدن به این هدف، ایجاد ارتباط درست با مشتریان و حساس‌بودن نسبت به خواسته‌های آنها است.



۷. ایجاد مانع برای ورود رقبا

وقتی صحبت از اتخاذ گزینه‌های استراتژیک به‌میان می‌آید، بهره‌بردن از نقاط قوت کسب‌وکارتان به یک شیوه‌ی درست و منطقی، حیاتی است. برای مثال، شما می‌توانید با به‌ حداقل‌رساندن هزینه‌های متغیر، میزان فروش‌تان را بالا ببرید و مانع ورود دیگران به بازار بشوید. به‌‌همین‌دلیل بسیاری از شرکت‌هایی که از فناوری‌های برتر و فرآیندهای متمایز برخوردار هستند، توانایی کاهش هزینه‌های متغیر و کسب سود ناخالص را به‌ازای فروشِ هر کالا دارند. شما می‌توانید با داشتن یک سهم قابل‌توجه در بازار و یک فرآیند بازاریابی مؤثر، مانع ورود رقبا به صنعت خود بشوید.

۸. منحصربه‌فرد‌بودن و متفاوت‌اندیشیدن

منحصربفرد بودن و متفاوت اندیشیدن - استراتژی رسوخ در بازار

فرآیند رسوخ در بازار در کل ساده و یکنواخت به‌نظر می‌رسد، اما اگر به این فرآیند سطحی نگاه کنید، آن‌گاه به چالش بزرگی تبدیل خواهد شد. برای غلبه بر این چالش، باید بیش‌ازپیش منحصربه‌فرد باشید و در رویکرد خود نوآوری بالایی داشته باشید. یک استراتژی فروشِ تکراری مانع رشد شما می‌شود. بنابراین، بهتر است متفاوت بیندیشید و روش‌های رسوخ خود را متناسب با موقعیت و زمان، اصلاح کنید. شما می‌توانید با خلاقیت بیشتر و بالا‌بردن ارزش کالاهایتان، شانس موفقیت‌تان را بالا ببرید.

برخی از اقداماتی که می‌توان برای منحصربه‌فرد‌بودن انجام داد:

  • بالابردن آگاهی مشتریان: ازآنجاکه بسیاری اوقات، مردم از کیفیت محصول و کاربرد آن آگاهی ندارند، اطلاع‌رسانی در این حیطه اهمیت دارد.
  • آسان‌کردن فرآیند خرید: بسیاری از مشاغل موفق، امکان خرید نسیه‌ای را در اختیار مشتریان قرار می‌دهند تا توانایی خرید آنها را بالا ببرند.
  • گسترش شبکه‌ی توزیع: دردسترس قراردادن کالاهایتان در مکان‌های بیشتر و گزینه‌های بهتر برای خدمات و تحویل، می‌توان ارقام فروش‌تان را به‌نحو قابل‌ملاحظه‌ای بالا برد.
  • امکان بازگرداندن کالای خریداری‌شده: گزینه‌ی بازگرداندن یا ارجاع کالای خریداری‌شده قطعا می‌تواند منجر به‌بالارفتن فروش شما بشود. برای مثال، شما می‌توانید به آن دسته از مشتریانی که کالای ارجاع‌شده را با کالای دیگری تعویض می‌کنند، تخفیف یا پاداش بدهید.
  • تغییر طراحی کالاها: تولید کالاها به یک شیوه‌ی کاربرپسند، شانس متحول‌شدن فروش شما را به‌نحو چشمگیری بالا می‌برد. برای مثال، می‌توان برای یک رمان طولانی، به‌جای جلد ضخیم، جلد نازک را انتخاب کرد تا استفاده از آن راحت‌تر شود.


۹. تنوع

تنوع - استراتژی رسوخ در بازار

روش تنوع، برای رسوخ در بازار مستلزم تولید کالاهای جدید برای بازارهای جدید است. استراتژی تنوع معمولا زمانی به‌کار گرفته می‌شود که بازار کنونی اشباع شده باشد یا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فناوری یا نظارتی، زمینه‌ی افزایش فروش را در این بازارها سخت کرده باشند. این استراتژی بیشتر در حوزه‌ی بهداشت و سلامت، از قبیل بیمارستان‌ها به‌کار گرفته می‌شود. امروزه بیمارستان‌ها خدماتشان را در قالب تسهیلات ارائه‌شده به بیماران در طول دوران بستری در دو بُعد تجهیزات و تشریفات، تنوع آزمایش‌های تخصصی یا خدمات بیمه‌ای متنوع کرده‌اند. بنابراین، شرکت‌هایی که از فرصت‌های تنوع‌بخشیدن به محصولات‌ و خدمات‌شان استفاده می‌کنند، بیشترین منفعت را می‌برند.

۱۰. پیمان‌ استراتژیک

ورود به بازارهای جدید برای برخی از سازمان‌ها بنا به دلایلی دشوار است. بسیاری از این سازمان‌ها برای حل این مسئله، بایکدیگر نوعی پیمان استراتژیک می‌بندند تا با هم در یک بازار خاص فعالیت کنند. اگرچه پیمان‌های استراتژیک می‌توانند اشکال‌ مختلفی داشته باشند، اما رایج‌ترین آنها سرمایه‌ گذاری مشترک است که طبق آن هر شریک تجاری، حق مالکیت دارد. رایج‌ترین و طبیعی‌ترین پیمان‌های استراتژیک را می‌توان در صنعت دارو یافت.

مزایا و معایب استراتژی‌های رسوخ در بازار

مزایا و معایب استراتژی رسوخ در بازار

استراتژی‌های رسوخ در بازار با استفاده از کاهش قیمت‌ها و افزایش تقاضای کالا بر سهم شما در بازار می‌افزایند. با افزایش تقاضا، کسب‌وکار شما به‌واسطه‌ی بالارفتن میزان فروش، توان پرداخت هزینه‌های تولید کالا را پیدا می‌کند. بااین‌حال، استراتژی رسوخ در بازار برای تمامی محصولات و مشاغل مفید نیست. بنابراین، برخی از شرکت‌ها برای ثمربخش بودن، از استراتژی‌های بازاریابی متفاوتی استفاده می‌کنند که با استراتژی‌های رایج فرق دارند.

مزایای استراتژی‌های رسوخ در بازار

۱. رشد سریع

اگر هدف کسب‌وکار و فعالیت‌های بازاریابی شما، گسترش میزان مشتریان‌تان است؛ پس، استراتژی رسوخ در بازار مناسب نیاز شما است. زمانی‌که قیمت پایین‌تری از رقبا را برای کالای خود درنظر می‌گیرید، جذب مشتریان رقیب میسر می‌شود و شما به چیزی که انتظارش را داشتید، می‌رسید. بنابراین، رشد سریع به قیمت‌های پایین‌تر بسیار وابسته است. هرقدر این وابستگی منطقی‌تر باشد، شانس رشد شما هم بیشتر خواهد شد.

مقرون‌به‌صرفه بودن - استراتژی رسوخ در بازار

۲. مقرون‌به‌صرفه‌بودن

بدون‌شک منطقی است که بگوییم رسوخ در بازار به مقرون‌به‌صرفه‌بودن منتهی می‌‌شود. اگر فرآیندهای کسب‌وکار شما طبق پیش‌بینی‌های شما پیش بروند، رسوخ در بازار می‌تواند برای شما مزایای مالی به‌همراه داشته باشد. شما با پایین نگه‌داشتن قیمت‌ها، حفظ مشتریان را تضمین می‌کنید. این به آن معناست که می‌توانید سفارشات بیشتری را به تأمین‌کنندگان کالا بدهید و درنهایت، سود بیشتری را به‌دست بیاورید. به‌همین‌دلیل، برخی از شرکت‌های خاص ریسک می‌کنند و کالاهای‌شان را نخست به‌صورت فله خریداری می‌کنند (به‌دلیل پایین‌بودن قیمت خرید فله) و سپس استراتژی رسوخ در بازار را عملی می‌کنند.

۳. رقبای مسابقه

یکی از چالش‌‌برانگیزترین بخش‌های استراتژی رسوخ در بازار، مبارزه با رقبا است. تصور کنید رقبای بسیاری دارید که هرکدام سخت تلاش می‌کنند از شما جلو بزنند و مشتریان شما را از چنگ‌تان دربیاورند که اگر در این کار موفق شوند، سود شما را در بازار کاهش می‌دهند. حالا اگر بخواهید به قانون بقا عمل کنید، تنها راه نجات شما این است که بجنگید و آنها را شکست بدهید. برای مثال، اگر قیمت‌های اولیه‌تان را پایین بیاورید، رقبای شما مجبور می‌شوند استراتژی‌های دیگری را به‌کار بگیرند و مقررات قیمت‌ گذاری‌ خود را برای رسوخ در بازار تغییر بدهند. شما با این روش، مشتریان رقیب را جذب خود می‌کنید و رقیب را به دفاع از خود یا ترک بازار وادار می‌کنید.

معایب استراتژی‌های رسوخ در بازار

۱. هزینه‌های غیرقابل‌قبول تولید

پایین‌آوردن قیمت کالا همیشه امکان‌پذیر نیست. گاهی‌اوقات، تولید برخی از کالاها پرهزینه است و بقا در بازار برای کسب‌وکارهای کوچک با تولید بیشتر جهت پایین نگه‌داشتن قیمت، دشوار است. این کار به‌ویژه زمانی پیچیده‌تر می‌شود که مجبور به معامله با شرکت‌های رقیب باشید. در چنین شرایطی، بهترین کار این است که روی کمپین‌های بازاریابی، بسته‌بندی کالا و تقویت تصویر عمومی تمرکز کنید، زیرا این مسائل به‌اندازه‌ی پایین‌آوردن قیمت، اثرگذار هستند.

شانس‌های از دست رفته - استراتژی رسوخ در بازار

۲. شانس‌های از دست‌رفته

سیاست بازاریابی برخی از شرکت‌هایی که کالاهای لوکس تولید می‌کنند به‌گونه‌ای است که یک کالای لوکس را ارزان جلوه بدهند و این اشتباه بزرگی است، زیرا مشتریانی که به کالاهای لوکس علاقه‌ی زیادی دارند، ممکن است با معرفی یک کالای لوکس به‌عنوان «کالای ارزان» از خرید آن صرف‌نظر کنند. بنابراین، اگر روی کالاهای لوکس تمرکز می‌کنید، فراموش نکنید که قیمت‌های پایین سبب افت فروش شما و حتی محصول‌تان در بازار خواهد شد.

۳. تصویر بد از شرکت

وقتی شرکت شما خطوط تولید زیادی دارد که شامل یک خط تولید لوکس هم می‌شود، پس بدون‌شک اتخاذ یک استراتژی رسوخ در بازار، گزینه‌ی مناسبی نخواهد بود. برای مثال، اگر شما برای یک محصول مجزا، یک استراتژی رسوخ در بازار را اعمال کنید، این انتخاب روی خطوط تولید دیگر شما اثر منفی می‌گذارد. بنابراین، اگر تعداد زیادی از مشتریان با کالای ارزان شما آشنا شوند، احتمال عدم‌توجه به کالاهای لوکس دیگر بسیار بالا می‌رود و باوجود این احتمال، موقعیت برند شما به‌عنوان تولیدکننده‌ی کالاهای لوکس به‌خطر می‌افتد.

۴. نتیجه نگرفتن

استراتژی رسوخ در بازار در جایی که قبلا قیمت‌ پایینی برای کالاها تعیین شده است، اثر ندارد. برای مثال، وقتی قیمت‌ کالای یک شرکت، درحال‌حاضر پایین است، مصرف‌کنندگان آن کالا هم‌اکنون به آن شرکت اعتماد کرده‌اند، پس تلاش برای شکست‌دادن چنین رقیبی، رفتار و تلاش بیهوده‌ای است. بنابراین، یک شرکت جدید بهتر است با قیمت‌گذاری پایین برای کالاها به جایگاه ارزشمندی در کسب‌و‌کار خود دست یابد.

نتیجه‌گیری

در این مقاله، تلاش کردیم استراتژی‌های مختلف نفوذ در بازار را به شما معرفی کنیم. باوجوداین، زمانی می‌توانید از این استراتژی‌ها بهترین نتیجه را بگیرید که هم‌زمان تعدادی از آنها را به‌کار بگیرید. افزایش دسترسی به کالای شما باید با افزایش تبلیغات همراه باشد. پس از افزایش تبلیغات، رشد استفاده از محصول شما و جلب‌ توجه رقبا حتمی است.

برگرفته از: educba

[ad_2]

لینک منبع

استراتژی رهبری هزینه و ویژگی‌های آن

[ad_1]

وقتی سخن از افزایش سطح فروش به میان می‌آید، اهمیت انواع استراتژی‌ رقابتی تازه نمود پیدا می‌کند. استراتژی رهبری هزینه‌ یکی از شیوه‌های کارآمد، مشخص و در عین حال پرفراز‌ونشیب است. اگر از بین سه محصول مشابه با قیمت‌های متفاوت حق انتخاب داشته باشید، کدام‌شان را انتحاب می‌کنید؟ مطمئنا چون هر سه محصول به غیر از قیمت تفاوت دیگری ندارند، ارزان‌ترین قیمت را انتخاب خواهید کرد. به‌عبارتی، استراتژی مدیریت هزینه‌‌ها، البته نه در همه‌ی حوزه‌های کسب‌وکار، یک استراتژی برنده محسوب می‌شود. جِف بِزوس (Jeff Bezos)،‌ مؤسس فروشگاه اینترنتی آمازون، معتقد است که کسب‌وکارها بر دو نوع‌اند: یکی کسب‌وکارهایی که سعی دارند از قیمت پرداختی مشتریان بابت محصولات یا خدمات دریافتی بکاهند و دیگری کسب‌وکارهایی که قیمت پرداختی مشتریان را بالا می‌برند. بزوس ادعا می‌کند که هدف آمازون قرارگیری در دسته‌ی اول است و این یعنی تکیه بر استراتژی مدیریت هزینه‌ها. در ادامه با ما همره باشید تا کمی مفصل‌تر درباره‌ی مفهوم مدیریت هزینه‌ها و ویژگی‌های این استراتژی توضیح دهیم.



مقایسه‌ی استراتژی مدیریت هزینه‌ با استراتژی مدیریت قیمت

استراتژی رهبری هزینه - پس‌انداز کردن

این دو استراتژی معمولا به همراه یکدیگر اِعمال می‌شوند، اما باید توجه داشت که استراتژی مدیریت هزینه‌ها (کاهش هزینه‌‌های تولید محصول) لزوما شامل استراتژی مدیریت قیمت (کاهش قیمت پرداختی مشتری) نیست. با استراتژی مدیریت هزینه‌ها حتی به فرض داشتن قیمت یکسان با رقبا، محصول یک شرکت سودآورتر خواهد بود. در کسب‌و‌کار‌هایی که غالبا بر اساس قیمت به رقابت با یکدیگر می‌‌پردازند، به‌ویژه در خصوص محصولات مشابه که در مقایسه با هم مزیت رقابتی خاصی ندارند، شانس بُرد استراتژی مدیریت هزینه‌ها بیشتر است، چرا که به واسطه‌ی حاشیه‌ی سود بالاتر، قادرند خیلی راحت‌تر از رقبای دیگرشان که سوددهی نامطمئنی دارند، برای استمرار حضور خود دست به ابتکار عمل و قدرت‌نمایی بزنند. همچنین دقت داشته باشید که در استراتژی مدیریت هزینه‌ها سعی بر این است که نه فقط از قیمت نهایی بلکه در اصل از هزینه‌های تولید محصول کاسته شود. بنابراین بِرَندی که پایین‌ترین قیمت بازار را پیشنهاد می‌دهد، لزوما به‌صرفه‌ترین از لحاظ هزینه‌های تولید نیست.

چگونه به یک کسب‌و‌کار کم‌هزینه تبدیل شویم؟

در تمامی حوزه‌های عملکردی هر کسب‌وکاری، راهکارهایی برای کاهش هزینه‌های تولید وجود دارد. تولیدکننده‌ای که قصد دارد در استراتژی مدیریت هزینه‌ها به تولیدکننده‌ی پیشتاز تبدیل شود، نباید هیچ فرصتی را برای کاهش هزینه‌ها از دست بدهد، وگرنه تولیدکننده‌ی رقیب ممکن است گوی سبقت را با شکار سریع‌هنگام فرصت‌ها برباید.

یک تولیدکننده‌ی کم‌هزینه باید تک‌تک منابع مزیت هزینه‌ای را جست‌وجو کند و آنها را به‌کار گیرد.

اینکه فقط تا حدودی در هزینه‌های تولید صرفه‌جویی کنید کافی نیست؛ یا باید در اکثر حوزه‌های عملکردی به بهینه‌ترین وضعیت ممکن برسید و این وضعیت را در درازمدت حفظ کنید یا به مزیت رقابتی دیگری متوسل شوید.

راهکارهای مختلف موفقیت در استراتژی مدیریت هزینه‌ها عبارتند از:



۱. مزیت تولید انبوه

استراتژی رهبری هزینه - شرکت فاکسکان

تولیدکنندگانی که حجم بالاتری از یک محصول مشخص را تولید می‌کنند، می‌توانند به‌تدریج در فرایندهای تولید به بهره‌وری مطلوب‌تری برسند. به‌ بیان دیگر، هزینه‌های تولید به‌دنبال افزایش خروجی کاهش پیدا می‌کند. افزایش تولید انبوه در بسیاری از صنایع تولیدی اتفاق می‌افتد، اما فقط زمانی مزیت رقابتی محسوب خواهد شد که به بهبود بهره‌وری و کاهش هزینه‌‌های تولید بیانجامد.

برای مثال، شرکت فاکسکان (Foxconn)، یکی از تولیدکنندگان قراردادی آیفون، آیپد، بلک‌بری و کنسول‌های بازی، توانست جایگاه خود را در میان رقبا با بهره‌گیری از مزیت تولید انبوه تثبیت کند. شرکت فولاد کارنِگی (Carnegie) و شرکت نفت راکفِلِر (Rockefeller) نیز در اواخر قرن نوزدهم میلادی توانستند با تکیه بر همین استراتژی به امپراتوری عظیمی در صنعت تولید فولاد و نفت دست پیدا کنند.

۲. مزیت حجم خرید

استراتژی رهبری هزینه - فروشگاه‌‌های زنجیره‌ای وال‌مارت

در مزیت حجم خرید، سخن از افزایش قدرت خرید است. به این معنی که هرچه قدرت خرید فروشنده‌ی یک محصول از تأمین‌کننده‌ی آن محصول افزایش پیدا کند (یعنی تعداد زیادتری محصول را با قیمت به‌صرفه‌تر بخرد)، می‌تواند همان محصول را با قیمت مناسب‌تر و تخفیفات ویژه‌تری به مشتری بفروشد (یعنی قدرت خرید مشتری نیز افزایش می‌یابد) و به این ترتیب از یک مزیت رقابتی در بازار فروش محصولات مشابه برخوردار شود.

فروشگاه‌های زنجیره‌ای از قدرت خرید بالایی برخوردارند و کالاهای به‌صرفه‌تری را به انبوه مشتریان عرضه می‌کنند. مثلا قیمت یخچالی که در یک خرده‌فروشی بزرگ انتخاب می‌کنید، احتمالا از قیمت همان یخچال در یک خرده‌فروشی کوچک ارزان‌تر است. محصولاتی که در خرده‌فروشی‌های کوچک به‌ فروش می‌رسند، معمولا به تعداد کم و قیمت بالاتر از واسطه‌ها خریداری شده‌اند و به همین علت، فروشنده نمی‌تواند قیمت محصول را خیلی بشکند. برعکس، محصولاتی که در خرده‌ فروشی‌ های بزرگ به فروش می‌رسند، معمولا در تعداد زیاد با قیمت پایین‌تر و به‌طور مستقیم از تأمین‌کنندگان خریداری شده‌اند و دقیقا به همین علت، فروشنده از شکستن قیمت‌ها ضرر نخواهد کرد.

عملکرد فروشگاه‌‌های زنجیره‌ای وال‌مارت (Wal-mart) در مدیریت این استراتژی مثال‌زدنی است. این خرده‌فروشی که یک خریدار عمده محسوب می‌شود، نمایندگانی را برای مذاکرات خرید می‌فرستد که بتوانند با نازل‌ترین قیمت برای فروشگاه خرید کنند. هرچه محصولاتی که در شعب والمارت به فروش می‌رسند با قیمت پایین‌تری خریداری شده باشند، این خرده‌فروشی کلان می‌تواند محصولاتش را با تخفیفات متمایزتری به فروش برساند و فرصت پیشتازی در فروش را از رقبا بگیرد.

سَم والتون (Sam Walton)، مؤسس فروشگاه‌‌های زنجیره‌ای وال‌مارت، همیشه به نمایندگان خرید توصیه می‌کرد که سرسختانه با فروشندگان مذاکره کنند:

«یادتان باشد که برای وال‌مارت مذاکره نمی‌کنید، بلکه این مذاکره برای مشتری است و مشتری سزاوار نازل‌ترین قیمتی است که بتوانید با فروشنده توافق کنید. هرگز برای طرف قرارداد تأسف نخورید. فروشنده می‌داند که آخرین قیمتش چند است و ما دقیقا به‌دنبال همین پایین‌ترین قیمت ممکن هستیم.»



۳. فناوری

استراتژی رهبری هزینه - کارخانه‌ی خودروسازی فورد

اگر در کسب‌وکار خود فوت‌وفنی دارید که از سایر رقبا پنهان داشته‌اید یا به فناوری خاصی مجهز هستید که رقبا از وجودش بی‌بهره‌اند، می‌توانید روی این فرصت منحصربه‌فرد برای کاهش هزینه‌های تولید حساب کنید. به‌عبارتی، در اختیار داشتن فناوری‌ها یا فرایندهای اختصاصی از جمله مزیت‌های برتری در میان رقبا محسوب می‌شود.

خط مونتاژ شرکت خودروسازی فورد را به‌عنوان نمونه در نظر بگیرید. هِنری فورد (Henry Ford) هیچ خودروی جدیدی به بازار عرضه نکرد، اما توانست با بهره‌گیری از فناوری‌ها و فرایندهای نو به روشی بسیار به‌صرفه‌تر در مونتاژ خودرو دست پیدا کند. شرکت آمریکایی رِدفین (Redfin) نیز که در حوزه‌ی معاملات املاک فعالیت می‌کند، به پشتوانه‌ی فناوری به‌خصوصی که در اختیار دارد، توانسته است از مزیت مدیریت هزینه‌ها برخوردار شود. این شرکت به مشتریانش هیچ مشاوره‌ی حضوری یا تلفنی ارائه نمی‌دهد. در عوض، ردفین فقط از طریق وب‌سایت و اپلیکیشن به مشتریان خود خدمات می‌دهد و به‌ علت کاهش هزینه‌های ارائه‌ی خدمات، حق کمیسیون کمتری از خریداران املاک دریافت می‌کند. مشتریانی که خرید خود را از طریق سایر بنگاه‌های معاملاتی انجام می‌دهند، طبیعتا باید هزاران دلار کمیسیون بیشتری بپردازند.

۴. مقیاس محدود

استراتژی رهبری هزینه - هواپیمایی ساوث‌وست

مزیت هزینه‌ای صرفا به تولید یا خدمات‌رسانی در مقیاس کلان محدود نمی‌شود. در برخی مشاغل حتی شرکت‌های تک‌محصولی یا تک‌خدماتی نیز می‌توانند در زمینه‌ی مدیریت هزینه‌ها به یک رقیب شکست‌ناپذیر تبدیل شوند، البته به شرط اینکه متمرکز و کارآمد عمل کنند. این استراتژی دقیقا همان رمز موفقیت شرکت هواپیمایی ثاوث‌وِست (Southwest) در ورود به صنعت هواپیمایی بوده است. این شرکت در ابتدای فعالیت خود فقط سه فروند هواپیما در اختیار داشت و فقط به سه شهر پرواز می‌کرد، اما توانست با عملکرد هوشمندانه در همین مقیاس محدود که معمولا زمینه‌ساز پیشرفت شرکت‌های هواپیمایی نمی‌شود، به صف پیشتازان استراتژی مدیریت هزینه‌ها بپیوندد.

۵. مواد خام

استراتژی رهبری هزینه - استخراج نفت

تولیدکنندگان می‌توانند با دسترسی خاص به مواد خام حیاتی از مزیت هزینه‌‌ای برخوردار شوند. شرکتی که امتیاز بهره‌برداری ویژه از منابعی خاص را خریداری کرده باشد (مثلا دسترسی به داده‌ها یا منابع طبیعی)، هزینه‌‌های کمتری را در مقایسه با رقبایی که از این امتیاز برخوردار نیستند، متحمل خواهد شد. خریداری امتیاز بهره‌برداری در صنایعی مانند صنعت نفت یک مزیت رقابتی مهم محسوب می‌شود. شرکت‌های نفتی می‌توانند با خریداری امتیاز حفاری برخی مناطق خاص از هزینه‌های استخراج نفت بکاهند. مقایسه‌ی قیمت استخراج نفت (مبلغی که در صورت عدم خریداری امتیاز حفاری منابع نفتی باید بابت استخراج نفت پرداخت شود) با قیمتی که شرکت بابت خریداری امتیاز حفاری پرداخت کرده است، نشان می‌دهد که تا چه حد از هزینه‌های شرکت‌ِ دارنده‌ی امتیاز حفاری کاسته خواهد شد.

۶. بهره‌وری عملیاتی

استراتژی رهبری هزینه - شرکت آمازون

کسب‌وکارهای دارای بهره‌وری بالا قادرند وظایف بیشتری را در مدت زمان کمتر و با هزینه‌ی به‌صرفه‌تری به سرانجام برسانند. بهره‌وری مطلوب معمولا در نتیجه‌ی تجربه و تخصص گردانندگان و مدیران باتدبیر و کاربلد به‌دست می‌آید.

بعضی شرکت‌ها برای کاهش هزینه‌ها دست به اقدامات عجیب‌وغریبی می‌زنند. برای مثال، هر کارمند جدیدی که به استخدام آمازون درمی‌آید، باید میز کار خود را با استفاده از درهایی که از شرکت هوم دیپات (Home Depot)، فروشنده‌ی تجهیزات ساخت‌وساز، گرفته می‌شوند بسازد. مورتون مَندِل (Morton Mandel) نیز که از کارآفرین‌های مشهور آمریکایی است، مدیران خود را هرساله با انجام «تمرین فرضی کاهش بودجه‌ی ۱۰ درصدی» به چالش می‌کشد:

«این تمرینِ خیلی ساده موجب تحریک تفکر خلاق می‌شود. هرسال از تیم خود می‌پرسم که اگر ۱۰ درصد از بودجه‌ی تحت اختیارشان کم شود، بودجه‌ی تحلیل‌رفته را چگونه مدیریت خواهند کرد. سپس دوباره از آنها می‌پرسم که برای ۱۰ درصد بودجه‌ی آزادشده چه برنامه‌ای خواهند داشت.»

«در هر سازمانی فرصت‌های خیلی زیادی برای بهتر انجام دادن کارها با صرف هزینه‌ی کمتر وجود دارد، فقط باید چشم به شکار چنین فرصت‌هایی بدوزید. این صرفه‌جویی‌ها در هر روز، هر هفته و هر ماه روی هم جمع می‌شوند و در نهایت تبدیل به رقم قابل توجهی خواهند شد.»

این قبیل تصمیمات استراتژیک با بهبود بهره‌وری عملیاتی موجب کاهش هزینه‌های تولید می‌شوند. در شرکت‌هایی که به استراتژی ادغام عمودی (به مالکیت در‌‌آوردن تأمین‌کننده) دست یافته‌اند، در مدیریت هزینه‌‌ها در مقایسه با شرکت‌هایی که بر تأمین‌کنندگان یا توزیع‌کنندگان متکی هستند، موفق‌ترند. برای مثال، شرکت خودروسازی تسلا توانسته است با توزیع خودروهای تولیدی خود از طریق خرده‌فروشی‌های کوچک در هزینه‌های شرکت صرفه‌جویی کند، درحالی که اگر روی ایجاد یک شبکه‌ی توزیع کلان از عوامل فروش در سطح کشور سرمایه‌گذاری می‌کرد، احتمالا متحمل هزینه‌های سنگین‌تری می‌شد.



نقش وضعیت موجود بازار در استراتژی مدیریت هزینه‌ها

وضعیت موجود بازار باید در تعیین استراتژی مدیریت هزینه‌ها لحاظ شود. مختصات برخی صنایع به‌گونه‌ای است که فقط به کسب‌وکارهای کلان یا باسابقه اجازه‌ی پیشتازی در مدیریت هزینه‌ها را می‌دهد، درحالی که این پیشتازی در بعضی صنایع دیگر به کسب‌وکارهای با مقیاس کوچک یا حتی تازه‌کار نیز تعلق می‌گیرد.

ادغام شرکت‌ها یا تجزیه‌ی شرکت‌ها

حرکت شرکت‌ها به‌سوی همگرایی یا واهمگرایی (گسترده‌تر یا محدودتر شدن) به منابع استراتژی مدیریت هزینه‌ها بستگی دارد. در صنایعی که مزیت تولید انبوه و حجم خرید حکم‌فرمایی می‌کند، شرکت‌های بزرگ‌تر قادرند شرکت‌های تازه‌وارد را با پیشتازی غیرقابل رقابت در مدیریت هزینه‌ها از میدان خارج کنند و پیوسته بزرگ‌تر و حوزه‌ی فعالیت‌شان گسترده‌تر شود. اما در مشاغلی که پیشتازی در مدیریت هزینه‌ها به شرکت‌های کم‌سابقه‌تر و تازه‌وارد اختصاص دارد، به ویژه مشاغل خدماتی (مانند باغبانی، لوله‌کشی یا نظافت منزل)، دست‌وپا کردن یک شرکت کلان با هزینه‌های پایین عملا امکان‌پذیر نیست، چراکه همواره با شرکت‌های نوظهوری مواجه خواهید بود که با قیمت کمتری خدمات می‌دهند و از آنجایی که موانع خاصی برای ورود به این مشاغل وجود ندارد، پیوسته بر تعداد شرکت‌های رقیب اضافه خواهد شد.

مدیریت هزینه‌ها نسبی است

مدیریت هزینه‌ها یک استراتژی نسبی است. گاهی شرکت‌هایی که با کمترین هزینه گردانده می‌شوند ولی کمترین قیمت را ارائه نمی‌دهند نیز می‌توانند از مزیت‌ هزینه‌ای نسبی برخوردار شوند. شرکت ایوالو سی‌اِف‌اُ (Evolve CFO) را به‌عنوان یک نمونه‌ی شاخص در نظر بگیرید. این شرکت در حوزه‌ی دفترداری، حسابداری و مشاوره‌ی مالی فعالیت می‌کند و از یک سو، با رقبای سرسختی مواجه بوده است که با قیمت پایین‌تری خدمات‌دهی می‌کردند و از سوی دیگر، رقبای متفاوت‌تری داشته است که در سطح ملی و با قیمت بالا به مشتریان سرویس می‌دادند. این شرکت ابتدا با شناسایی نیازهای بخش کوچکی از بازار هدف، شمار قابل ملاحظه‌ای از مشتریان شرکت‌های رقیب را به خود جذب کرد و سپس عمده‌ی خدمات تکرارشونده‌ای را که مشتریان در هر ماه تقاضا داشتند (مثلا تنظیم دفاتر ماهانه، صورت‌های مالی یا اظهارنامه‌های مالیاتی)، در قالب بسته‌های قیمتی ثابت به فروش گذاشت و به این ترتیب توانست با کاهش هزینه‌ها در ماه‌های متوالی به یک صرفه‌جویی نسبی برسد. بنابراین در هر شغلی می‌توان از مزیت هزینه‌ای نسبی برخوردار شد.

معایب مدیریت هزینه‌ها

شاید مشتری هزینه‌ی کم را با کیفیت پایین اشتباه بگیرد

استراتژی رهبری هزینه - صرفه‌جویی در هزینه‌ها

در مشاغلی که کیفیت بر قیمت ترجیح داده می‌شود، مثلا خدمات حقوقی، باید در قیمت‌گذاری هوشمندانه‌تر عمل کنید. شاید عاقلانه‌تر باشد که قیمت محصولات یا خدمات خود را در این قبیل مشاغل، حتی اگر به بهره‌وری بالا و کاهش هزینه‌ها دست یافته‌اید، خیلی پایین نیاورید. بسیاری از مشتریان تصور می‌کنند که محصولات یا خدمات گران‌قیمت‌تر معمولا باکیفیت‌ترند و از همین رو، در مشاغلی که کیفیت حرف اول را می‌زند، محصولات یا خدماتِ خیلی ارزان‌قیمت ممکن است با استقبال مشتری مواجه نشوند، زیرا عموم مردم بر این باورند که قیمت ارزان در چنین مشاغلی مساوی است با کیفیت پایین.

بنابراین آگاه باشید که اگر در برخی مشاغل یک تولیدکننده یا خدمات‌دهنده‌ی کم‌هزینه ظاهر شوید، به نفع‌تان نخواهد بود. البته دقت داشته باشید که فقط گفتیم «کم‌هزینه ظاهر نشوید»؛ به این معنی که در عمل هم‌چنان باید بکوشید که برای کاهش هزینه‌ها و ارتقای کیفیت به حداکثر بهره‌وری برسید. رمز موفقیت در مشاغلی که مشتری در درجه‌ی اول خواستار کیفیت است، تا حد زیادی به ارائه‌ی خدمات باکیفیت با هزینه‌ی کم و قیمت بالا بستگی دارد. یادتان باشد هیچ‌کس حاضر نیست مثلا خدمات حقوقی ارزان‌قیمت با کیفیت نامطمئن دریافت کند. خلاصه‌ی کلام اینکه مقوله‌ی قیمت‌گذاری در حوزه‌ی مدیریت هزینه‌ها قابل‌بحث نیست؛ در اصل، باید در مباحث بازاریابی به موضوع قیمت‌گذاری پرداخت.

مشتریانی که فقط به علت قیمت ارزان خرید می‌کنند، وفادار نیستند

استراتژی رهبری هزینه - خرید کردن

در حقیقت، در مشاغلی که اساسا بر سر قیمت با یکدیگر رقابت می‌کنند، مشتریان‌شان به اندازه‌‌ی کسانی که به خاطر خودِ یک برند خرید می‌کنند، وفادار نیستند. برَد اِسمیت (Brad Smith) در کتاب «چرا یک تولیدکننده‌ی کم‌هزینه بودن عامل شکست است» دقیقا به همین نکته اشاره می‌کند:

«مشتریانِ طرفدار هزینه‌ی کم به شما وفادار نخواهند ماند… بلکه فقط به قیمت پایین وفادار می‌مانند. این یک حقیقت روانشناختی در حوزه‌ی رفتارشناسی است. آیا کسانی که از فروشگاه‌های زنجیره‌ای وال‌مارت خرید می‌کنند، عاشق تمیزی یا مثلا برخورد صمیمانه و اطلاعات بالای کارمندان آنجا هستند؟ معلوم است که نه! مردم از وال‌مارت خرید می‌کنند چون ارزان‌تر از فروشگاه‌‌های دیگر است.»

البته در اینجا فرض شده است که شرکت‌‌های کم‌هزینه بر سر قیمت نیز رقابت می‌کنند؛ به این معنی که در پی کاهش هزینه‌های تولید از قیمت نهایی محصولی که به بازار عرضه می‌شود نیز کم می‌کنند، درحالی که همیشه این‌طور نیست. باید از خودتان بپرسید که اگر روزی تولیدکننده‌ی دیگری محصولی با قیمت ازران‌تر روانه‌ی بازار کرد، چند درصد از مشتریان فعلی خود را از دست نخواهید داد؟

بررسی شیوه‌ی پیشگامان مدیریت هزینه‌ها

به نظر نمی‌رسد که بتوانید مطالب خیلی مفصلی درباره‌ی هزینه و قیمت در وب‌سایت‌ها پیدا کنید. مهارت در استراتژی مدیریت هزینه‌ها معمولا از روی تجربه حاصل می‌شود. همچنین می‌توانید با مطالعه‌ی کتاب‌هایی که در مورد شرکت‌های پیشرو در این استراتژی نوشته شده‌اند، به اطلاعات جامع و مفیدی دست پیدا کنید. مثلا درباره‌ی ترفندهایی که شرکت‌داران بزرگی چون والتون، بزوس، مندل، کارنگی و راکفلر به‌منظور کاهش هزینه‌ها اجرا کرده‌اند بخوانید و ببینید که این افراد چه نوآوری‌هایی را در این زمینه به‌کار بسته‌اند.

در هر حوزه‌ای که مشغول به کار هستید، ابتدا باید کم‌هزینه‌ترین تولیدکننده را در هریک از بخش‌بندی‌های بازار پیدا کنید و سعی کنید بفهمید که طی چه سازوکاری به کاهش هزینه‌های تولید دست یافته‌اند. سپس باید ببینید چه فرصت‌ها و امکانات دیگری وجود دارند که هنوز توسط سایر تولیدکنندگان شکار نشده‌اند. با بهره‌گیری از فرصت‌ها و امکانات ناب می‌توانید امیدوار باشید که در حوزه‌ی فعالیت خود به جایگاه پیشتازی مدیریت هزینه‌ها صعود کنید.

برگرفته از: medium.com

[ad_2]

لینک منبع

حاکمیت شرکتی چیست و چه تأثیری بر عملکرد یک شرکت دارد؟

[ad_1]

در بسیاری از شرکت‌ها، مدیریت شرکت را افرادی غیر از مالکان و سهامداران آن برعهده دارند. تفکیک مالکیت از مدیریت در بسیاری از شرکت‌ها سبب بروز مشکلاتی می‌شود. برای مثال، ممکن است مدیران مهارت کافی برای اداره‌ی حوزه‌ی اختیاری خود نداشته باشند یا برای خودشان امتیازها و پاداش‌های نامعقولی درنظر بگیرند که با عملکردشان همخوانی نداشته باشد. به‌همین‌دلیل، مفهوم حاکمیت شرکتی (corporate governance) به‌منظور رفع مشکلات ناشی از تفکیک مالکیت شرکت و مدیریت آن ابداع شد. در این نوشته می‌خواهیم ببینیم که حاکمیت شرکتی چیست و چه تاثیری بر عملکرد یک شرکت دارد.



تفکیک مدیریت شرکت از مالکیت آنحاکمیت شرکتی چیست - تفکیک مدیریت شرکت از مالکیت

شرکت صادرکننده‌ی سهام، شرکت سهامی (joint stock company) نامیده می‌شود. شرکت‌هایی که قیمت‌شان در بازار سهام برآورد می‌شود، اغلب نیاز به یک سرمایه‌گذاری کلان دارند که از نظر مالی آنها را تأمین کند؛ به‌عبارت‌دیگر، این شرکت‌ها دارای تعداد زیادی سهامدار هستند. این سهامداران خودشان شرکت را اداره نمی‌کنند، بلکه کنترل آن را به مدیرانی حرفه‌ای (مدیر اجرایی و هیئت‌مدیره) می‌سپارند که از طرف‌شان، این کار را انجام دهند. هیئت‌مدیره مانند نماینده‌ی این سهامداران عمل می‌کند. بنابراین سهامداران در مدیریت روزمره‌ی شرکت نقش فعالی ندارند. ازسوی‌دیگر، مدیران معمولا مالک کمتر از ۱% از سهام شرکت‌ها هستند. بنابراین به‌دلیل تفکیک مالکیت از کنترل شرکت‌ها، معمولا احتمال بروز اختلاف بین مدیران و سهامداران وجود دارد.

حاکمیت شرکتی چیست؟

حاکمیت شرکتی چیست - تعریف حاکمیت شرکتی

حاکمیت شرکتی مجموعه‌ای از قوانین و روش‌هاست که رابطه‌‌ی بین سهامداران، مدیریت و اعضای هیئت‌مدیره را تعریف می‌کند و بر چگونگی عملکرد شرکت تأثیر می‌گذارد. حاکمیت شرکتی در سطح ابتدایی با مسائلی مواجه است که از تفکیک مالکیت و اداره‌ی شرکت ناشی می‌شود، اما این مفهوم فراتر از آن است که فقط رابطه‌ای شفاف بین مدیران و سهامداران برقرار کند. حاکمیت شرکتی، شامل مجموعه‌ای از روابط بین مدیریت شرکت، هیئت مدیره، سهامداران و ذی‌نفعان دیگر است. علاوه‌برآن، ساختاری ارائه می‌کند که از طریق آن، اهداف شرکت، ابزار دستیابی به آن، اهداف و نظارت بر عملکرد شرکت تعیین می‌شود.

کنترل و راهبری شرکت‌ها به دو طریق صورت می‌گیرد: راهبری از «درون» شرکت و کنترل از «بیرون» آن. در هر کدام از این دو حالت، موارد مهمی وجود دارد که باید در نظر گرفته شود.

راهبری از درون شرکت

این کار توسط مدیران و هیئت‌مدیره «درون» شرکت انجام می‌شود. برای یک راهبری مؤثر باید موارد زیر بررسی شوند:

  • تعیین ساختار وظایف افرادی که خط‌مشی شرکت را تعیین می‌کنند (شامل مدیرعامل و هیئت‌مدیره)؛
  • نیاز به نظارت بر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌ی مهم از طریق تجزیه‌وتحلیل ریسک‌ها؛
  • نیاز به کنترل عملکرد (کنترل داخلی).

کنترل از بیرون شرکت

  • آگاهی‌داشتن از چارچوبی که دستورالعمل‌های عملکرد، انطباق و اساسنامه‌ی حقوقی (قانونی) در آن تعریف شده است.
  • داشتن دیدگاهی گسترده از موقعیت شرکت‌ها در جهان از طریق مسئولیت‌های اجتماعی و تصمیمات اخلاقی.


اهداف حاکمیت شرکتی

حاکمیت شرکتی چیست - اهداف حاکمیت شرکتی

دلیل اساسی استفاده از حاکمیت شرکتی، نظارت بر بخشی از شرکت است که کنترلِ دارایی سهامداران و سرمایه‌گذاران را برعهده دارد. این کار تضمین می‌کند که:

  • موازنه‌ی قدرت به‌طور مناسب بین اعضای هیئت‌مدیره توزیع شود.
  • به مدیران اجرایی به‌طور عادلانه پاداش یا امتیاز تعلق گیرد.
  • هیئت‌مدیره مسئولیت نظارت بر مدیران اجرایی و مدیریت ریسک‌ها را بپذیرند.
  • ناظران بیرونی (external auditors) مستقل باشند و شرکت تحت تأثیر عملکرد آنها نباشد.
  • به مسائلی مانند رعایت اخلاق کسب‌وکار، مسئولیت اجتماعی شرکت (CSR) و حمایت از افشاگران فسادهای مالی رسیدگی شود.

اما هدف اصلی حاکمیت شرکتی، بهبود عملکرد شرکت‌ها، ایجاد شفافیت و پاسخگویی هیئت‌مدیره در برابر ارزش ذی‌نفعان و سهامداران است. همچنین از موارد زیر پشتیبانی به‌عمل می‌آورد:

  • کنترل مدیران از طریق افزایش دفعات گزارش‌دهی به ذی‌نفعان.
  • افزایش سطح اعتماد و شفافیت در فعالیت‌های شرکت برای تمام سرمایه‌گذاران (موجود و بالقوه) و در نتیجه، ارتقای رشد شرکت.
  • اطمینان از اینکه شرکت مسیر قانونی و روش‌های اخلاقی را اجرا می‌کند.
  • ایجاد نوعی کنترل در رأس سازمان که به‌تدریج مراتب پایین‌تر سازمان را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

مزایای حاکمیت شرکتی

حاکمیت شرکتی چیست - مزایای حاکمیت شرکتی

۱. مزایایی که برای شرکت‌ها دارد

موافقت با اصول حاکمیت شرکتی می‌تواند مزایایی هم برای صاحبان و هم برای مدیران شرکت‌ها داشته باشد و سطح شفافیت سازمانی را افزایش دهد. از مزایای دیگر آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • بهبود دسترسی به بازارهای سرمایه و بازارهای مالی.
  • کمک به باقی‌ماندن در محیط به‌شدت رقابتی (از طریق ادغام، مالکیت، مشارکت و کاهش ریسک).
  • فراهم‌کردن سیاست خروج (exit policy) و اطمینان‌یافتن از انتقال بی‌دردسر ثروت و دارایی‌های خانوادگی از یک نسل‌به‌نسل دیگر، همچنین کاهش احتمال وقوع تعارض بر سر عایدی‌ها (برای سرمایه‌گذاران بسیار مهم است).
  • همچنین اتخاذ روش‌های کارآمد حاکمیت شرکتی سبب می‌شود کنترل داخلی شرکت‌ها بهتر انجام شود، بهره‌وری شرکت افزایش یابد و راه را برای امکان رشد شرکت‌ها، توانایی جذب سرمایه‌گذاران (در سطح ملی و خارج از کشور) و نیز کاهش هزینه‌های ناشی از وام یا بدهی شرکت‌ها هموار کند.
  • ازسوی‌دیگر، بسیاری از کسب‌وکارهایی که به‌دنبال سرمایه و منابع جدید هستند، اغلب در مواقع بحرانی خود را مجبور می‌بینند که به‌طور جدی «حاکمیت شرکتی» را بپذیرند و ساختار شرکت‌شان را مجدد و براین اساس تشکیل بدهند. هنگامی که بنیان‌گذاران خود را در نقش سرمایه‌گذار و شرکای بالقوه‌ می‌بینند اطمینان بیشتری برای سرمایه‌گذاری و گسترش عملکرد شرکت خواهند داشت.

۲. مزایایی که برای سهامداران دارد

برای مزایای حاکمیت شرکتی کارآمد برای سهامداران، به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

  • فراهم‌کردن انگیزه‌های مناسب برای مدیریت و هیئت‌مدیره به‌منظور پیگیری اهدافی در راستای منافع شرکت؛
  • تسهیل فرایند نظارت مؤثر بر مدیران؛
  • تضمین امنیت بیشتر به سهامداران در مورد سرمایه‌شان؛
  • اطمینان‌دادن به سهامداران از اینکه به‌اندازه‌ی کافی از تصمیمات مربوط به مسائل اساسی شرکت (مانند اصلاحات قانونی یا قوانین مربوط به ادغام، فروش دارایی‌ها و نظایر آن) آگاه خواهند شد.


۳. مزایایی که برای اقتصاد ملی دارد

حاکمیت شرکتی چیست - مزایای آن در اقتصاد ملی

  • همه‌ی شواهد تجربی و همچنین تحقیقاتی که در سال‌های اخیر انجام شده‌اند، حاکمیت شرکتی را تأیید می‌کنند. این پژوهش‌ها دریافته‌اند بیش از ۸۴% سرمایه‌گذاران سازمانی جهان حاضرند برای سهام یک شرکت با حاکمیت شرکتی خوب پول زیادی پرداخت کنند، اما در شرکتی که از لحاظ حاکمیت شرکتی ضعیف عمل می‌کند (با وجود سابقه‌ی مالی خوب)، سرمایه‌گذاری نکنند.
  • موافقت با اصول حاکمیت شرکتی می‌تواند نقش مهمی در ارتقای ارزش شرکت‌ها بازی کند. اگر در یک کشور اعتبار لازم برای اجرای شیوه‌های حاکمیت شرکتی وجود نداشته باشد، در حسابرسی و استانداردهای گزارش‌دهی سهل‌انگاری شود یا به سرمایه‌گذاران شفافیت و اعتماد کافی داده نشود، سرمایه (سرمایه‌گذاران داخلی یا خارجی) در جایی خارج از کشور جریان خواهد یافت. بنابراین عواقب این وضعیت، تمام شرکت‌ها و تشکیلات اقتصادی کشور را درگیر خواهد کرد.

برگرفته از: kfknowledgebank.kaplan.co.uk

[ad_2]

لینک منبع